کلمه

 

تماس با ما |  یادداشتهای روزانه |  دلتنگیهای من |  در غروب انتظار |  قافله عشق |  یاد ایام |  حاشیه 

 

 

زود رفته ای بی انصاف

 
 

[0 رای]
 
 

دست و پاهايم به خواب های هر شبه ام که تو در همه شان نقش آدم بده را بازی می کنی و من نقش آدم خوبه را گريه ميکنم ، گير کرده است! در خواب هايم تو هنوز هم بلال می خوری و دوستم داری اما هميشه ته چشم هايت نوشته است : زود می روم ! و من هميشه سراسيمه تر و درمانده تر از ديشب از خواب می پرم و تا شب پر پر می شوم ! من قرار بود همه اش تا همين فردا نه پس فردا برايت صبر کنم اما حالا تا خود خود بهار صبر می کنم ! می خوام از اين زمستان لعنتی سرد که رد شدم هم تو باشی ، هم باران های زياد ، هم بهار !

زود رفته ای بی انصاف ، خيلی زود ! اصلا تقصير خودم بود که فکر کردم تو خدايی و تو خدا نبودی ! خدا از تو خيلی مهربان تر است ، درست وقتی که تو پشتم را خالی می کنی ، خدا چهل شب ديگر که بخواهمت تو را به من پس می دهد ! امشب اگر رفتی امام زاده و دل مرا هم با خودت تا نشستن کف حياط دوست داشتنی سه شنبه شب هايش بردی ، يادت بشد دعا کنی يکی از چهل شبی را که نذر کرده ام بيدار بمانم تا برگردی ، خواب نمانم ! دعا کن ديگر خواب عاشق شدن نبينم ! مگر من چقدر دل دارم که تو نه می روی نه می مانی ؟ اما من تا خود خود بهار صبر می کنم ...

 
 
 

امتیاز بدهید:

 
 
 

 

نام

ایمیل *

ارسال

عضویت
عدم عضویت
 

 

.

آمار بازدید سایت
 

بازدید کل سایت

23093 بازدید

بازدید این مطلب

13 بازدید

بازدید امروز

1 بازدید

بازدید دیروز

2 بازدید

جزییات بیشتر آمار سایت

نوشته ها بسته به دلگیری روزگار است.بخند رفیق و بدان هر چه که نوشته می شود از آن خودمان است مگر آنکه نامش را ذکر کرده باشیم..معرفت حکم از آن دارد که حق را برای ((مقداد آن لاین)) محفوظ بدانی.