کلمه

 

تماس با ما |  یادداشتهای روزانه |  دلتنگیهای من |  در غروب انتظار |  قافله عشق |  یاد ایام |  حاشیه 

 

   

  یادداشتهای روزانه

 

آدم هایی که بیشتر از عنصر ِ وجودی ِ اشرف مخلوقیتشان می فهمند ،
باور کنید شادی ندارند، افتخار برایشان رقم نمیزند دانستن و حس کردن ی زیادی ِبُعد ِ ششم ِ زندگی....
باور کنید دردمی کشند.. درد.. خیلی هم درد می کشند..
چون که می بینند و سکوت می کنند..
سکوت هایشان دانه دانه جمع میشود.. مینشیند کنج ِ خانه ی دلشان..
بعد کم کم روی هم تلنبار میشودویک مرتبه بالا و بالاتر می رود تا به گلو میرسد و آن جا گیر می کند..
و آنوقت .. این آدم ها. .. صدایشان را برای همیشه از دست می دهند..
حالا هی بیا و بگو
" خوشی به احوال، که می فهمی.. "
ناخوشی است جانم..
ناخوشی ..

  ادامه مطلب را اینجا بخوانید...

تصمیم گرفته اند ...
دارو ندارشان را بفروشند و تمام ِ خاطره هایشان را همین جا بگذارند و بروند..
کوچه ی خاطره ها.. خونه ی پدربزرگ.. شریعتی.. نونوایی سنگکی..کوچه های ِ یباشکی.. راه بندون.. صدر.. قیطریه..شهرک.. ایران زمین.. ایوون ِ خیس.. گنجیشک های کوچولو ی گشنه.. شمعدونی های ِ مامان.. حیلم های ماه رمضون.. صدای ِ اذون.. گلای یاس جانماز بابا بزرگ..سفره ی همیشه پر ِ خونه ی مادر بزرگ.. سه نسل ِکنار ِ هم.. خاطره های رنگارنگ.. فاصله های ِ سنی ِ هفت ساله.. میم ِ برادر و فسقلک.. شب نشینی های ِ بی سرو صدا.. آسمون ِ پر ستاره.. آواچی.. کباب های ِ ترش.. همسایه ی ِ شنگول..باغ ِ اردک... نرگس های ِ تپل.. بوی چوب..دریای ِ شور.. رقص ِ شیلنگ.. دور دور های ِ اجباری..
ساختن ِ روزهای ِ آینده.. زندگی ِ بهتر.. ثروت ِ بیشتر.. به بهای ِ ترک ِ همه خاطره ها..
* یک روزی می آید که یاد میگیری.. تمام ِ خاطره ها را توی قلبت نگه داری.. آن روز.. سخت است.. س َخ ت

  ادامه مطلب را اینجا بخوانید...

نمی دانم با کدامین سیلی کَر شدم..

گاهی وقت ها یک مکثِ ِ غم انگیزی سراغ ِ تُرا از زندگی می گیرد..
آنوقتی که دیگر نه راه ِ پس داری...نه پای ِ رفتن..
یه گوشه ی ِ دنج برای ِ خودت دُرُست می کنی..
پُر از " بودن هایی که بودی " و "خواسته هایی که هرگز برآورده نشد.. نه از آدم ها.. نه از زندگی"
هر روز وَرَقشان می زنی .. با حسرت نگاه می کنی و آهی می کشی که " هی .. فُلانی.. دل قوی دار..سَحر.."
یادت رفته که سَحَرَت دولت ِ خاموشی است.. تاریک است..فراموش کرده ای که وارد ِ دوران ِ معکوس ِ زندگی ات شده ای و هی دست و پا می زنی شاید صدف ِ تنهاییت ، تکلیفش را بادل ِ خسته ات روشن کند .. یا باز می شود .. یا خالی است.. هی دست و پا می زنی.. هی...
حواست نیست.. گوشه ی ِ دنجت کم کم خاک می گیرد.. پُر می شود.. روی هم تلنبار می شود.. انگاری که کم کم خاک ِ مرگ روی آن بشیند و به تو چشمک بزند و تو هم غمزه بیایی و ناز کنی.. و او بیشتر هواخواهت شود..

  ادامه مطلب را اینجا بخوانید...

 

 
   

  دلتنگیهای من

 

آدم ها را...
فقط ، باید از کنارشان رَد شوی..

نه قضاوتشان کنی.. که به هیچ کارَت نیاید..
نه باوَرِشان کنی.. که آخرش دست ِ خودت در حنا ی ِ مانده می ماند..
نه دوستشان بداری.. که حکایت ِ تیپا خورده ِ مغموم ورد ِ زبانت شود..

هر چه بزرگی ِ روزهای ِ مانده بیشتر می شود..
دنیاکوچکی اش را بیشتر به رُخ می کِِشد..

جان ِ دلم..
سرزمین موعود بهانه است..
این جا کسی دلش برای ِ ستاره ها نمی سوزد..

  ادامه مطلب را اینجا بخوانید...

کم نیستند مردمانی که هرکاری که دلشان بخواهند می کنند و خودشان را به نشنیدنِ افتان و خیزان و چرخان و رقصان می زنند و راه راست را برایت دالبر دالبر می روند ..
کم نیستند...
وقتی فقط نگاه می کنی و سکوت می کنی..چاره ی دردت نیست که هیچ آزارت هم می دهد.. آیینه را می گذاری و به چشمانت زل می زنی .. چشمانت که شبیهش نیست.. گوش هایت هم.. هیچ چیزت مثل ِ خری که پالونش کج باشد نیست..! تو شبیه خودت هستی.. ! خود ِ خودت..

بیا می خواهم دلت را خوش کنم..

چهره آن مردمان ِ نا کَم.. روی صورت ِ صیقل خرده ی شفافت انعکاس ِ وجودی خودشان است..پالونشان زیادی کج است!

* محکم موندن... سخت ترین کار ِ دنیاست .. وقتی.....


  ادامه مطلب را اینجا بخوانید...

 

 
   

  شب نوشت

 

آپ ميكنم به افتخار گاو كه هيچ وقت نميگه من هميشه ميگه مااااا
بعد از كلي اومدم بگم كه زنده ام
يه جاي خالي پيدا شد
اين روزا خيلي بد اخلاق شدم
ميگن بهت نمياد
باشه پس از فردا خوش اخلاق می شم
حالا تو اين حال ما مي پرسه ,زندگی یعني چي؟! من چميدونم ؛ مثه اينكه بپرسي هويچ يعني چي؟
خوب هويج هويج است و همين است كه هست
...غر غرو شدم ميدونم
سعي ميكنم خوب بشم
خوب شد؟


  ادامه مطلب را اینجا بخوانید...

پدر خانواده

از لوازم واجب شب چله . معمولا حضور او در چنین شب خاطره انگیزی فضای خانه را تا حد آتش سوزی گرم می کند ... انواع سنتی آن با شکمی جلو افتاده ، زیر پیرهنی سفید ، پیژامه آبی گل و گشاد و مقادیر متنابهی سیبیل قابل شناسایی اند و معمولا در چنین شب هایی با ارسال ماچ های آب دار و کبود کننده برای فرزندانشان تمام وظایف پدریشان را یکجا به جا می آورند ... انواع پیشرفته آن هم معمولا به علت این که رابطه شان با فرزندان و همسر بسیار صمیمانه است شب یلدا را با یاد و خاطره آنها سر می کنند

یلدا
یک دختر سیاه پوست و قد بلند(طولانی!) که جفت پا وسط 6 ماه دوم سال پریده است و با همین کارش کلی خرج روی دست مردم می گذارد ... حاصل تعلل خورشید در طلوع وقتی خورشید در پایان یک روز سخت کاری مرخصی ساعتی نمی گیرد و به سراغ خانواده میرود یلدا خانوم به دنیا می آید

قصه های مادربزرگ


  ادامه مطلب را اینجا بخوانید...

ديروز پينوكيو رو ديدم...دربه‌در داشت دنبال پري آبي مي‌گشت...پرسيدم چي شده؟گفت:يعني ميشه دوباره چوبي بشم؟از آدم بودن متنفرم...



تا حالا به دلتنگي هاي يه چراغ راهنما فكر كرديد؟راستي چرا هميشه وقتي دختر همسايه از كنارش رد ميشه قرمز ميشه؟


كاشكي اين ورقه كاغذ يه خط اضافه داشت...آخه ميدوني...جا نيست بنويسم دوستت دارم

اگه من جاي يه مترسك بودم ترجيع ميدادم كه با كلاغ‌ها دوست بشم...سودش بيشتر از دوستي با آدم‌هاست

گفتم دوستت دارم..هيچي نگفتي..گفتم عاشقتم..هيچي نگفتي..گفتم بي‌تو هيچم...خنديدي و رفتی

گاهي وقتها چقدرساده عروسك مي شويم نه لبخندمي زنيم نه شكايت مي كنيم فقط احمقانه سكوت مي كنيم

گرمم بود...يه ليوان آب يخ رو چپه كردم رو سرم...وقتي آب از موهام چيكه مي‌كرد ياد اون روزي افتادم كه زير بارون ايستاده بودي...خيس و درمونده...آغاز يك عشق چه ساده بود و قشنگ

تا حالا ديدين كه همه گل‌هاي يه بوته گل درهم‌برهم اول صبح با سروصدا بهتون سلام كنن؟به نظر من زيبا‌ترين چيز‌هاي دنيا چيزايي هستن كه تاحالا هيچكي نديده

اگه من جاي نيوتون بودم به جاي اينكه يه ساعت بشينم و به جاذبه فكر كنم همون اول سيبه رو دو نصف مي‌كردم نصفي واسه خودم...نصفي هم واسه‌ي...خودم


--------------------------------------------------------------------------------

دوست دارم يه روز صبح كه از خواب پا مي‌شم ببينم كه با صادق هدايت نشستم رو ميز صبحونه...به نظر شما صادق نون پنير بيشتر دوست داره يا تخم مرغ؟

اگه من جاي گاليله‌ي ترسو بودم عمرا حرفمو پس نمي‌گرفتم و زمين گردالو رو خجالت‌زده نمي‌كردم..مرگ يه‌بار شيون يه‌بار

هر کاری کردم دستم به سيب رو شاخه بالايی نرسيد منم ايستادم جلوی درخت و هی بالا و پايين پريدم...داد زدم:زورت بياد...من هرچقدر دلم بخواد می‌تونم حرکت کنم اما تو چی؟...درخت خسيس

انقدر بالا سرم ويزويز کرد...انقدر رو مخم لی‌لی کرد...انقدر سر به سرم گذاشت که کشتمش...چی؟پشه‌ رو؟نه بابا...زنمو

  ادامه مطلب را اینجا بخوانید...

 

 
   

  حاشیه

 

  حاشیه - 208

هی آدم ها..
باور کنید می خواهم از شما دورترین بمانم..
نزدیک که می شوید
سردی ِ عاطفه هایتان
وجودم را می لرزاند..
محض رضای ِ خدا..
دور بمانید..

  حاشیه - 207

زندگی رو برویت می نشیند و آدم ها برایش می رقصند...

دوره زمانه عوض شده است.. دیگر زمانه به ساز ِ آدم نمی رقصد.. !

* اول ب ِ بانگ ِ نای . آرَد به دل.. پیغام ِ وی..!

  حاشیه - 206

اگه بر و رو و قد و بالا و ناز و عشوه و کرشمه ای نداری..مهم نیست..خیلی ها ندارن! اگه پول و مال و عشق نداری ...مهم نیست ..خیلی ها ندارن! اما اگه شرف و وجدان و انسانیت نداری ..باز هم خیلی ها ندارن..اما تو برو بمیر!

  حاشیه - 205

چندروز پیش که سوارمترو شده بودم یه تابلو بالای در یکی از واگنها توجهم رو به خودش جلب کرد خوشم اومد یه جورایی قشنگ به دلم نشست :

شیشه عطر بهار لب دیوار شکست و هوا پرشد از بوی خدا همه جا آیت اوست دیدنش آسان است سخت است نبینی او را.....

  حاشیه - 204

همیشه چند نفر بوده ام...
اما ته ِ ت َهَش منی به کسر ِ همه گی بودم و یک مهربانی ِ ک ِ ش آمده..
آخرش هم هیچ خیالی برای هیچ باد و بارانی نبود که بَرفک های خاطره ها را بتکاند ..
مهم نیست. ..
همیشه چند نفر بوده ام ..

 

 

 

نام

ایمیل *

ارسال

عضویت
عدم عضویت
 

 

.

آمار بازدید سایت
 

بازدید کل سایت

32565 بازدید

بازدید این صفحه

7636 بازدید

بازدید امروز

2 بازدید

بازدید دیروز

6 بازدید

اعضاء سایت

62 عضو

جزییات بیشتر آمار سایت

نوشته ها بسته به دلگیری روزگار است.بخند رفیق و بدان هر چه که نوشته می شود از آن خودمان است مگر آنکه نامش را ذکر کرده باشیم..معرفت حکم از آن دارد که حق را برای ((مقداد آن لاین)) محفوظ بدانی.

 
Powered by : http://www.aryanic.com