کلمه

 

تماس با ما |  یادداشتهای روزانه |  دلتنگیهای من |  در غروب انتظار |  قافله عشق |  یاد ایام |  حاشیه 

 

 

   

حاشیه - 193

در راستای اینکه "خدا الاغ را آفرید تا انسان خوشحال باشد که از او خرتر هم هست!":

می‌دونی ضریب‌هوشی هفت یعنی چی؟ یعنی ضریب‌هوشی خر پونزدس!

 

 

 

 

 
 
   

حاشیه - 192

از طبقه دهم ساختمانی خود را به دار آویختم. چاقویی به همراه داشتم که پیش از مُردن اگر پشیمان شدم طناب را ببرم. غافل از ده طبقه‌ای که زیر پایم خالی بود ...! پشیمان شدم .. مُردم

 
 
   

حاشیه - 191

بعضی وقت ها از یاد می برم که آمده ام تا جاودان بمانم...

  • من آمده ام تا بمانم...بمانم و جاودانگی را زندگی کنم...

 
 
   

حاشیه - 190

نیازمند مدتی سکوتم...
چه کسی میخواهد اندکی مرا دوست بدارد؟
شاید عوض شم..شاید هم خودم بمونم..بستگی به جراحی پلاستیکی داره که قراره روحمو بکنم!

 
 
   

حاشیه - 189

دنیا به کام اهل ناز..
ما بی دلان هم بی نیاز
می دانم...
جواب تمام سوال های بی جواب من ترانه ی بغض و صدای باران است
ببین رفیق..بازم میگم..این نیز بگذرد...

 
 
   

حاشیه - 188

تو خواهی رفت در مستقبلی از فرداهای نور که در پس عقربه های مضارع زمان آرام آرام به ماضی رنگهای همیشگی پاییز هزار رنگ بدل خواهد شد از همان ها که برایش سرودند، و بیاریم سبد ، ببریم این همه سرخ این همه زرد ....... این گذار عقربه ها را روزگار پیش پیش تقسیم کرده مستقبلش سهم تو و ماضی برای من ..... دیگر باید ادبیات را فراموش کرد شاید زمان در پس عقربه ها ی ساعت بماند و دست بردار شود از فعلهای روزگارم ..............

 
 
   

حاشیه - 187

هر سخن جایی دارد..
باید برای بعضی حرف های خاص .
جاهای خاص تر داشت..
جایی که هیچ مخاطبی ندارد و
می توانی داستانش بخوانی..
یک داستان ِ ساده .

 
 
   

حاشیه - 186

"اسرار ازل را نه تو دانی و نه من..."

  • مکانمان را عوض کردیم..
  • شاید ذائقه مان عوض شود...
  • اما همان که بودیم هستیم و می مانیم!

به همین خوشمزگی..

 
 
   

حاشیه - 185

هر کاری کردم دستم به سيب رو شاخه بالايی نرسيد منم ايستادم جلوی درخت و هی بالا و پايين پريدم...داد زدم:زورت بياد...من هرچقدر دلم بخواد می‌تونم حرکت کنم اما تو چی؟...درخت خسيس .......

 
 
   

حاشیه - 183

زندگی قرص نانی است روی آب حوض خانه ی خاطرات سهم ماهی های سرخ که همیشه عاشقند باور کن.

 
 
   

حاشیه - 182

آدم‌های کوچک به‌خاطر آرزوهای بزرگی که دارند همیشه کوچک می‌مانند.

آدم‌های بزرگ اما با آرزوهایی کوچک،بزرگ و بزرگ‌تر می‌شوند.

 
 
   

حاشیه - 177

تو خيال كن من احمقم ! اما آدم دلش هوس مردن مي كند ....

 
 
   

حاشیه - 173

یادش بخیر فال ِ حافظ گرفتن شب های یلدا.. به نیت کسی.. دوست داشتنی.. رسیدن و نرسیدنی..

امشب فال ِ حافظ نام و نشان ندارد..
..

من و تنهایی پایه ی ثابت ِ همیم...

امشب ِ یلدا.. تا صبح ..لب ِ دریا..  تنها..
هیچ خیالی نیست..
من هستم
تو یی برای بودن وجود ندارد..
اما باز من همیشه هستم..
برای من ِ خودم..
تا همیشه..

 
 
   

حاشیه - 172

کاش می شد به جای تقویم ، روزها را به دیوار کوبید...

نه؟

 
 
   

حاشیه - 171

جز لجبازی آسمان با بیتابی های آدم ها ، هیچ توصیفی برایش ندارم... باران را می گویم

 
 
   

حاشیه - 170

کاری به هواشناسی ندارم . هوای این حوالی خیلی وقت است که گرفته...

 
 
   

حاشیه - 169

- از اون کارت ها دارین که روش نوشته "فقط تو" ؟.... بی زحمت ۱۷ تا بدین!

 
 
   

حاشیه - 168

احساس "خود احمق و دیگران گاگول انگاری مفرط همراه با سندرم همه مشنگ پنداری محض توام باخود ضایع شده بینی تام در این احمقانه زندگی اکمل" دارم...

حس قشنگیه!

 
 
   

حاشیه - 167

"غیر عادی" از نظر من یعنی رعایت هنجار هایی که برای دیگران مهم هستند...

- گفتم که بدونید!

 
 
   

حاشه - 166

باز پنج شنبه است. پنج شنبه ها ، وحشی ترین روزهای هفته اند.  بوی کافور و سرمای راهروی مشمئز کننده غسالخانه را رم می دهند میان افکار مغشوشت .

اما وقتی قرار نباشد بیایی ، چه فرقی می کند چه روزی از هفته باشد و کجای تاریخ ایستاده باشی ؟ وقتی قرار نباشد بیایی ، خاطره ها هم نامردی می کنند و انگار نبودنت را بیشتر به رخ دردهایت می کشند. وقتی قرار نباشد بیایی ، بغض ها ماندنی ترند و چشمها ، کمرنگ تر...

 
 
   

حاشیه - 165

من دیر شده ام ! خیلی دیر! انقدر دیر که دیروز ، از کنار خودم گذشتم .

 
 
   

حاشیه - 164

... من عادت نمی کنم !

حالا تو هی چراغ ها را خاموش کن و پرده ها را بکش... 

یادت بماند! دروغ به چشمهای تو نمی آید... خیلی چیز های دیگر هم هست که باید یادت بماند ، اما باشد برای بعد... روزگار شلوغی داری این روزها... می دانم!

 
 
   

حاشیه - 163

به دیوار اتاقم نمی توانم میخ بکوبم، ولی اینجا می توانم.
******************************************
 

 
 
   

حاشیه - 162

یکی را لازم دارم از من در برابر من دفاع کند. همان من که هی به همه افکارم و آرزوهایم گیر می دهد. همان من که هی حقایق ناخوشایند را یادآوری می کند. همان من که هی غر می زند. یکی را لازم دارم مثل دوستهای قدیم. که بگویم ، که بشنود و این من را سر جایش بنشاند.

 
 
   

حاشیه - 161

می روی تا قصه را غمنامه تدفین گل

می روی تا واژه را باران خاکستر کنی

> کاش می شد لحظه ها را پس گرفت...

 
 
 

صفحه

از 4 صفحه

بالای صفحه

 
 

 

نام

ایمیل *

ارسال

عضویت
عدم عضویت
 

 

.

آمار بازدید سایت
 

بازدید کل سایت

23097 بازدید

بازدید این صفحه

685 بازدید

بازدید امروز

1 بازدید

بازدید دیروز

3 بازدید

اعضاء سایت

60 عضو

جزییات بیشتر آمار سایت

نوشته ها بسته به دلگیری روزگار است.بخند رفیق و بدان هر چه که نوشته می شود از آن خودمان است مگر آنکه نامش را ذکر کرده باشیم..معرفت حکم از آن دارد که حق را برای ((مقداد آن لاین)) محفوظ بدانی.

Powered by : http://www.aryanic.com