|
|
|
|
|
|
|
ديروز پينوكيو رو ديدم...دربهدر داشت دنبال پري آبي ميگشت...پرسيدم چي شده؟گفت:يعني ميشه دوباره چوبي بشم؟از آدم بودن متنفرم...
تا حالا به دلتنگي هاي يه چراغ راهنما فكر كرديد؟راستي چرا هميشه وقتي دختر همسايه از كنارش رد ميشه قرمز ميشه؟
كاشكي اين ورقه كاغذ يه خط اضافه داشت...آخه ميدوني...جا نيست بنويسم دوستت دارم
اگه من جاي يه مترسك بودم ترجيع ميدادم كه با كلاغها دوست بشم...سودش بيشتر از دوستي با آدمهاست
گفتم دوستت دارم..هيچي نگفتي..گفتم عاشقتم..هيچي نگفتي..گفتم بيتو هيچم...خنديدي و رفتی
گاهي وقتها چقدرساده عروسك مي شويم نه لبخندمي زنيم نه شكايت مي كنيم فقط احمقانه سكوت مي كنيم
گرمم بود...يه ليوان آب يخ رو چپه كردم رو سرم...وقتي آب از موهام چيكه ميكرد ياد اون روزي افتادم كه زير بارون ايستاده بودي...خيس و درمونده...آغاز يك عشق چه ساده بود و قشنگ
تا حالا ديدين كه همه گلهاي يه بوته گل درهمبرهم اول صبح با سروصدا بهتون سلام كنن؟به نظر من زيباترين چيزهاي دنيا چيزايي هستن كه تاحالا هيچكي نديده
اگه من جاي نيوتون بودم به جاي اينكه يه ساعت بشينم و به جاذبه فكر كنم همون اول سيبه رو دو نصف ميكردم نصفي واسه خودم...نصفي هم واسهي...خودم
دوست دارم يه روز صبح كه از خواب پا ميشم ببينم كه با صادق هدايت نشستم رو ميز صبحونه...به نظر شما صادق نون پنير بيشتر دوست داره يا تخم مرغ؟
اگه من جاي گاليلهي ترسو بودم عمرا حرفمو پس نميگرفتم و زمين گردالو رو خجالتزده نميكردم..مرگ يهبار شيون يهبار
هر کاری کردم دستم به سيب رو شاخه بالايی نرسيد منم ايستادم جلوی درخت و هی بالا و پايين پريدم...داد زدم:زورت بياد...من هرچقدر دلم بخواد میتونم حرکت کنم اما تو چی؟...درخت خسيس
انقدر بالا سرم ويزويز کرد...انقدر رو مخم لیلی کرد...انقدر سر به سرم گذاشت که کشتمش...چی؟پشه رو؟نه بابا...زنمو میگم
| |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
روایت کرده اند که ...
يك روز آقا كلاغه نشسته بود روي شاخه درخت و با ناخُناش بازي ميكرد! آقا خرگوشه كه داشته ازون زير رد ميشده نگاه ميكنه، ميبينه كلاغه اون بالا واسه خودش خوشحاله بهش ميگه: آقا كلاغه! فكر ميكني منم ميتونم بشينم اين زير با ناخنام بازي كنم؟! آقا كلاغه هم ميگه: بعله كه ميتوني! خلاصه آقا خرگوشه هم ميشينه زير درخت و شروع ميكنه با ناخناش بازي كردن. هنوز پنج دقيقه نگذشته بوده كه آقا روباهه از پشت يك بوته ميپره و آقا خرگوشه رو يك لقمة چپ ميكنه. - نكتة مديريتي1: براي اينكه آدم بتونه صبح تا شب بشينه يكجا و با ناخناش بازي كنه، بايد اون بالا بالاها نشسته باشه
نکته مدیریتی 2:هر کی از ایده هات باروی گشاده استقبال میکنه این طور نیست که حتما خیر و صلاحت رو بخواد
نکته مدیریتی انسان شناسی: شما حیف شدین ناجور
| |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
آبنبات چوبیتو کجا جا گذاشته بودی که برای پیداکردنش داری اینهمه آسمون و ریسمون میبافی کوچول؟دق به دل ما نکن! بیا این صد تومن رو بگیر و برو یکی دیگه بخر! زرشکش هم مال خودت که بریزی توی غذایی که قرار بود با مرغ باشه اما از سویا استفاده کردن! هه! چیه نکنه فکر کردی پول پارو میکنم که داری اینجوری نگام میکنی؟! همش مگه ماهی چقدر حقوق میگیرم که بعد از قسط اجاره خونه و پول آب و برق و گاز و تلفن و شارژ خونه و پول دوا و دکتر و ..بتونم ماهی ده هزار تومن هم بهت بدم که چیزهایی که دوست داری بتونی از دور بو بکشی!؟ هان؟ببین تا پشیمون نشدم این صد تومن رو بگیر! اصلا ها..میگم بندازش تو قلکت تا بتونی هزار میلیون سال دیگه واسه خودت مسکن بخری! هان هان هان؟حالا اشکال نداره سهمیه ی بنزین ماشینت هم بشه لیتری هزار تومن ..اون وقت معلوم نیست این فکر و افتخار و تعقلشون از کجا میزنه بیرون و کجاهاتو میخوان گاز سوز کنن! هه! باحاله نه؟! یکی نیست بگه اخه بچه! به تو چه! هان؟! به من چه اصلا! نه سر پیازم نه خود پیاز! من فقط یک پیاز خور قهارم ! همین ! تازه اونم با آبلیمو...نمیدونی چه حالی میده! چند سال دیگه نون سنگگ دونه ای پونصد تومن هم خاطره میشه..وووووووووووووووووووی! چه خاطره هایی...به به.. بوی فقر از درو دیوار این شهر میزنه بیرون..مردم برای تیکه نونی همو دارن پاره میکنن! جوری که گرگ ها دست گرمیشون اینه که بشینن و به آدما بخندن..شایدم مغزشون تعجب کرده !
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
دل آدم ها که از سنگ نیست ، از سیمان نیست ... دل آدم ها از شیشه است و بلور ... راحت می شکند ... مثل بلور .... دل آدم ها که محکم نیست ، قرص نیست ... به مویی بند است ... دل آدم ها می گیرد ، ترک بر می دارد ، خالی میشود و ... می شکند . دل آدم ها تنگ می شود و تو خوب می دانی ... دل آدم ها می ترسد و تو خوب می فهمی ... دل آدم ها هزار تکه می شود و تو می بینی ... دل هزار انسان هر روز هزار تکه می شود ... روزی هزار در هزار ... تو اما حوصله می کنی ، هزار تکه های دل هر هزار انسان را هر روز جمع می کنی ، بند می زنی و دوباره می سازی ... آدم ها دل یکدیگر را می گیرند و آنها را می شکنند ... تو دل نمی شکنی اما می سازی دوباره ... آدم ها نمی دانند دلی که به تو داده شود محکم می شود ... می شود دلی شیشه ای که هرگز نمی شکند . هزاران سال است که آدم ها دل یکدیگر را می شکنند هزاران سال است که زمین پر می شود از تکه های بلورین و هزاران سال است که تو می بینی ، می دانی ، می فهمی و ... می سازی !
| |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
از پدربزرگم فقط يک عکس مانده به يادگار و چه يادگاري! مسلمان نشنود کافر نبيند. چنان غضبناک و خشمگين به دوربين خيره شده که حاصل بيشتر آلت قبض روح است تا عکس يادگاري. سالها اين عکس به احترام در گوشه اي از خانه بود، اما مادرم خيلي با احترام سانسورش کرده بود از فضاي خانه ، آنهم با اين توجيه که پارچه اي انداختم روي قاب تا خاک نخورد که حيف است و قديمي. و چه روش ظريفي بود براي حذف آن نگاه غضبناک از عالم کودکي ما. سالها بعد وقتي برادرم سرباز بود، و تعریف می کرد که :" بعد از آنکه هربار عين اسب عصاري ده دور مي دويديم دور ميدان مشق، تازه خسته و تشنه و له له زنان وقت رژه مي شد ... هنگام رژه ، نوبت نظر به راست و عبور از جلوي جايگاه که مي رسيد فرمانده مان تاکيد مي کرد که: "وقت نظر به راست، خشک ، محکم، جدي ، با نگاهي غضب آلود و چشماني دريده! خيره مي شويد به مقام سان بيننده و شعار را فرياد مي زنيد طوري که گلويتان جر بخورد"." يکي نبود بگويد آخر اين سرباز مفلوک وامانده، نگاه خشمگين و چشمان دريده اش کجا بود سر ظهري و تازه اگر بحث جر خوردن باشد، حکما با اين وضعيت خفن ، جاي ديگري مقدم است بر گلو ! خلاصه که به هر بدبختي بود با همان وضعيت فوق الذکر از جلوي جايگاه رد مي شدند و و طوري به مقام سان بيننده زل مي زدند که انگار ارث هفتاد جدشان را ازو مي خواهند، آخر حکايت اجبار بود و اگر غير اين مي کردند حسابشان با کرام الکاتبين بود. بعد از این تعاریف برادرم از رژه سربازي روزي سراغ آن عکس کذا را از مادرم گرفتم، گذاشته بود توي کمد و با چه قشري از غبار. دوباره که به آن نگاه کردم، فهميدم پدربزرگ بيچاره من عمري نظر به راست زندگي کرده، و خدا مي داند به ضرب کدام تقدير ...
| |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
| |
|
بازدید کل سایت |
23107 |
بازدید |
|
بازدید این صفحه |
474 |
بازدید |
|
بازدید امروز |
1 |
بازدید |
|
بازدید دیروز |
2 |
بازدید |
|
اعضاء سایت |
60 |
عضو |
|
جزییات
بیشتر آمار سایت |
|
|
|
|
|
|